ناظم الاسلام كرمانى

546

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

افتاد و هم از وكالت . سوم اينكه اهالى تهران خود را تسلى ميدادند با اينكه اگر وكلاى طهران صحيح و درست و كافى و عالم نميباشند وكلاى بلاد البته خوب و صحيح و عالم خواهند بود در مجلسى كه دويست نفر اجزاى اين مجلس باشد پنجاه نفر جاهل چه مىتوانند بكنند ولى افسوس كه وكلاى ساير بلاد هم همين درد و همين خيال را داشتند در آنجاها هم بعينه مانند تهران شد چهارم آنكه برحسب فرمايش جناب آقا سيد عبد اللّه چنان كه در موقع و مقام خواهد آمد اكتفاء كردند كه فرمود من به زحمت عمارتى را روى دويست يا كمتر ستون چوبى قرار دادم هروقت يك ستون آدمى ديدم يكى از ستونهاى چوبيرا برميدارم و آن ستون آدمى را بجايش ميگذارم و هاكذا تا تمام ستونها از آدم و انسان گردد لكن اين آقا غافل است كه يك دفعه آتش درمىافتد بعمارت و ستونهاى چوبى در آن واحد بيك طرفة العين آتش خواهد گرفت اين عمارت ستون آدمى لازم دارد كه عمارت را بر سر گذارد و آب و اسباب اطفاء نار در دست بگيرد كه هروقت خواست آتش بعمارت افتد فورا آتش را خاموش و منطفى سازد . بارى وكيل جاهل و كور كه بصيرت به حال مملكت و سلطنت نداشته باشد عدمش به از وجود است روز سه‌شنبه سيزدهم ماه شعبان 1324 هجرى - در اين روز كدورتى على الواقع بين آقاى بهبهانى و آقا شيخ فضل اللّه واقع افتاد كه مختصر از مفصل اين است كه ذيلا نكاشته آمد و اين كدورت منجر بواقعات و جزئى و كلى خواهد شد يكى از موقوفات بزرگ موقوفه قائم مقامى است كه از حاصل اين موقوفه در سال دو هزار تومان بايد بعتبات عاليات برود و چند هزار تومانهم بايد بمصارف ديگر برسد اين موقوفه با جعبهء كه مهر مبارك حضرت سيد سجاد در آن است و آن جعبه مرصع بجواهرات است در دست اولاد قائم مقام است كه خود قائم مقام واقف اين موقوفه بوده و چند سال اين موقوفه در دست ميرزا محمود خان كه نوهء قائم مقام است بوده و چون ميرزا محمود خان شخص بىحالى بود ورثهء قائم مقام مدعى او شده موقوفه را از او انتزاع نمودند ميرزا محمود خان هم به همان جعبه مهر قناعت و اكتفاء نمود موقوفه را واگذار بميرزا على اكبر خان نمود ميرزا على اكبر خان چون دخترش را بزنى بامير بهادر داده بود بقوة و استظهار امير بهادر تمام موقوفه را حيف و ميل مىنمود اين ايام اديب الممالك مدير روزنامه ادب كه از ورثه قائم مقام و از اشخاص باكفايت و درايت است خدمت آقاى طباطبائى عارض گرديده وقف‌نامه را اظهار داشت جناب آقاى طباطبائى اين امر را واگذار به بنده نگارنده فرمود بنده نگارنده برحسب فرمايش آقاى طباطبائى و دوستى با اديب الممالك ميرزا على اكبر خان را احضار كرده تقريرات و دعاوى اديب الممالك را ذكر نمودم و از آن جمله گفتم اديب الممالك مدعى است كه شما در امر موقوفه خيانت كرديد و منافع و نماء موقوفه را بمصارف وقف نرسانيديد و قدرى از زمين فلان مزرعه را كه نزديك راه آستارا مىباشد در هيجده هزار تومان بكمپانى راه فروخته‌ايد فروختن عين موقوفه را دليلى است واضح بر خيانت شما ميرزا على اكبر خان گفت هفته ديگر خودم خدمت آقاى طباطبائى رسيده جواب شما را و جواب اديب را حضور مبارك حضرت حجة الاسلام